قرآن کریم، پیامبر اسلام حضرت ختمی مرتبت(ص) را سرمشق و اسوه حسنه دانسته است برای کسانی که به خدا و روز واپسین امید دارند و خداوند را بسیار یاد می‌کنند[1]. بدیهی است که اسوه بودن رسول گرامی اسلام، هم در بعد اخلاق و منش و رفتار شخصی و هم در بعد اخلاق و کنش و مدیریت جمعی قابل طرح و بررسی است. سالروز میلاد خجسته این شخصیت بی‌نظیر تاریخ بشریت بنا بر دو روایت اهل تسنن و تشیع و نامگذاری این بازه زمانی به «هفته وحدت» خود می‌تواند مجال مناسبی باشد برای پرداختن به سیره آن بزرگوار و تأسی به اخلاق و روش و منش او در ابعاد فردی و اجتماعی. آنچه در این میان می‌تواند حکم محور و مدار و اُسّ و اساس را پیدا کند، همان حقیقتی است که قرآن کریم بر آن تأکید می‌نماید یعنی چنگ زدن به ریسمان الهی و عدم تفرقه و تشتت[2]. پیامبر اکرم(ص) خود بهترین عامل به این کلام وحیانی بود و بیشترین دغدغه و نگرانی‌اش نیز دسته‌دسته شدن و پراکندگی امت پس از خود بود. اما دستهای پیدا و پنهانی که حضور رسول خدا را مانعی برای پیشبرد مقاصد شوم خود می‌دانستند، پس از رحلت آن بزرگوار دست به کار شدند تا با کاشتن بذر تفرقه در میان امت اسلامی، ارمغان و رهاورد اسلام را که سعادت و نجات و رستگاری در دنیا و عقبی بود به باد دهند و آب رفته کفر و ظلم جاهلیت را به جوی بازگردانند. و از این رو بود که همه مصلحان و خیراندیشان مسلمان در طول تاریخ اسلام، تمام تلاش و همتشان صرف این شد که عوامل وحدت و یکپارچگی امت واحده را تقویت کنند و زمینه‌های ضعف و زبونی ناشی از پاره پاره شدن جهان اسلام را از بین ببرند. در دهه‌های اخیر بزرگانی همچون شیخ عبدالمجید سلیم، شیخ محمود شلتوت و محمد اقبال لاهوری در جهان تسنن و آیت‌الله بروجردی و امام خمینی(ره) در عالم تشیع سعی فراوان کردند تا دیوار دشمن‌ساخته کدورت و نقار را از میان مذاهب اسلامی بردارند و شکوه و عظمت از دست رفته را به جهان اسلام بازگردانند. اما افسوس و هزار افسوس که دشمنان قسم خورده اسلام با انواع حیله‌ها و ترفندها، از جمله تحریک احساسات و تعصبات مذهبی، پیوسته سعی در ناکام گذاشتن برنامه‌های وحدت‌آفرین و اصلاح‌طلبانه مصلحان اعم از شیعه و سنی داشته‌اند و شوربختانه باید اذعان کرد که جهل و تعصب خام، و عدم دوراندیشی و اصلی و فرعی کردن تضادها و اختلافات، زمینه مناسبی به دست دشمن داده تا نسبت به توفیق در اجرای برنامه‌ها و سیاستهای تفرقه‌افکنانه خود امیدوار باشد. ناگفته پیداست رشد و گسترش فرقه‌های سلفی و تکفیری همچون طالبان و داعش که خطری بالفعل برای کلیت اسلام و نه مذهب خاصی به شمار می‌آیند، معلول عدم درک و شناخت درست نسبت به سیاستهای پیچیده استکباری صهیونیستی در راستای تفرقه‌افکنی ولو در کسوت دلسوزی و جانبداری از حق، در هر دو طیف ماجراست. واقعیت این است که گاه مخالفان وحدت اسلامی، در اثر ناآگاهی یا القاء و تلقین بوقهای تفرقه‌افکن خارجی، وحدت را مانع بروز و ظهور حقایق و باعث زوال مذاهب و فرق مختلف تلقی می‌کنند و با توسل به این مستمسک، ناخواسته آب به آسیاب دشمن می‌ریزند و حال آنکه به تعبیر زنده‌یاد دکتر علی شریعتی: «وحدت شیعه و سنی آری، وحدت تشیع و تسنن نه» و به تعبیر استاد شهید مطهری «وحدت اسلامی متوقف بر این نیست که فرق و مذاهب از میان برود»[3]  و «طرفداری از وحدت اسلامی ایجاب نمی‌کند که حقایق کتمان شود. آنچه ایجاب می‌کند، اولاً توحید صفوف در برابر دشمن است و ثانیاً حفظ زبان از دشنام است»[4]. پس روشن است که وقتی بزرگان شیعه و سنی دم از وحدت می‌زنند مقصودشان این نیست که یک طرف دست از عقاید کلامی، فقهی و... خود بردارد و عقاید طرف دیگر را دربست بپذیرد؛ هرگز، بلکه منظور این است که طرفین با حفظ عقاید و معارف خویش، به عقاید و مقدسات یکدیگر احترام بگذارند و در برابر دشمن واحد، محکم و استوار بایستند و از کلیت اسلام و قرآن دفاع نمایند. طبیعی است بیان پاره‌ای وقایع تاریخی که احساسات مذهبی یک طرف را بر ضد طرف دیگر تحریک و در نتیجه تنور اختلافات مذهبی را داغ می‌کند و به پیشبرد سیاستهای دشمنان اسلام ـ اعم از شیعه و سنی ـ مدد می‌رساند، برخلاف منطق صواب و حکم عقل سلیم است و باید جداً از آن پرهیز نمود.

 

 

پی‌نوشتها

 


[1] . احزاب / 21 : لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیراً.

[2] . آل عمران / 103 : و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا.

[3] . حج، ص 11.

[4] . یادداشتهای استاد مطهری، ج 6 / ص 396.